> یادداشت روزنامه اطلاعات برای شهید احمدرضا عباسی
روزنامه اطلاعات در روز چهارشنبه تاریخ 27فروردین
1365در ستون «راه شهیدان» یادداشتی در
باره
شهید احمدرضا عباسی به چاپ رسانده است.این روزنامه برای این مطلب تیتر «دنیا
بداند که من رفتن به جبهه را با بینایی و بصیرت انتخاب کردم» برگزیده است. بگزارش نامه شازند، متن یادداشت به شرح زیر است.
شهید احمدرضا عباسی در شهریور 1344 شمسی در آستانه اراک چشم به جهان گشود. او در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد و تحصیلات خود را در آموزشگاه های آستانه آغاز کرد و در دوران تحصیل جزو زبده ترین دانش آموزان به شمار می رفت. دوران شکوفایی احمد در سن 13 سالگی مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) است.
قبل از انقلاب همزمان با تظاهرات خیابانی، احمد علیرغم کمی سن و جسم کوچک در تظاهرات علیه رژیم منحوس پهلوی حضور فعال داشت.
احمدرضا به اسلام و انقلاب خون بار اسلامی خیلی اعتقاد و ایمان داشت. او در جایی می نویسد «همگی ما الان مسئولیت بزرگی داریم. زیرا اگر خدای ناکرده این نهال تازه آبیاری شده انقلاب از طرف دشمنان ضربه ببیند، همگی ما مسئولیم».
او به امام امت خمینی کبیر علاقه وافر داشت و عشق بیش از حد او همراه با شناخت آگاهانه از امام عزیز این مسئله را به وجود آورده بود که همه را به پیروزی از امام سفارش کند. «مبادا در این زمان از نایب الامام خمینی دست برداشته و خدای ناکرده خطا کنید».
« ای خمینی رهبر عزیز بدان که ما ا آخرین قطره خون پیرو توایم و ادامه دهندگان راه ما نیز پیرو تو هستند و هیچ گاه از تو دست بر نخواهند داشت، و ای رهبر عزیز ما پشتوانه اسلام و انقلاب و رهبر انقلاب هستیم و بعد از ما خون ما، پیام خون ما و پیام رسانان خون ما پشتوانه انقلاب و رهبر انقلابند».
احمد خیلی به جنگ فکر می کرد و تحمل خانه ماندن را نداشت. بدین لحاظ هنگامی که در سال چهارم اقتصاد اجتماعی تحصیل می کرد، مصمم شد که به جبهه عزیمت نماید. لذا پس از طی دوره آموزشی به جبهه نور علیه ظلمت اعزام شد و برای مدتی در تنگه رقابیه و منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی در منطقه عملیاتی رمضان و پاسگاه زید به نبرد با دشمنان پرداخت.
او در غروب خونین 7 فروردین 1362 در آغاز سال نو و در سر آغاز فصل بهار و شکوفائی لاله ها و گل ها به عنوان شهیدی بر گونه بهار راست قامت و جاودانه تاریخ در خونش غلتید و آخرین کلماتش را در غروب خورشید و آمدن سیاهی شب به پایان رساند و قامت بلند و استوار او ایستاده مرد تا با شهادتش مرگ ذلت بار را به انزوا کشد و دشمن زبون را رسوا کند.
لباس شهادت بر او زیبنده و مبارک بود. بعد از شهادتش چشمانش باز بود و این امر تحقق وصیت او مبنی براینکه « چشمانم را باز بگذارید تا بدانند کورکورکورانه به جبهه نرفته ام بود.
او جبهه را بدون انگیزه و هدف انتخاب نکرده بود، بلکه با بینایی و بصیرت خاص خود از رفتن به جبهه هدف و انگیزه داشت و در این رابطه در وصیت نامه شهید چنین می خوانیم. «سلام بر شما پدر و مادری که مرا در راه اسلام و میهن اسلامی روانه میدان کارزار کردید تا پیکر قطعه قطعه ام را تحویل بگیرید. راستی مگر پیکر ما از پیکر شهیدان بدر و احد عزیزتر است و در جایی دیگر می افزاید «بدانید من دانسته و آگاهانه در این راه آمده ام و چشمانم را باز گذارید تا بدانند کورکورانه به جبهه نرفتم و دستانم را از تابوت بیرون گذارید تا دنیا پرستان بدانند که از دنیا هیچ چیز جز اعمال نمی توان برد».
شهید احمدرضا عباسی از زمره آنها بود که وجودش را در عمق اسلام فدا کرد تا مکتب را درحد خویش باقی نگاه دارد. مکتبی که تا کنون با خون هابیل ها و حسین ها پاسداری شده بود. این ستاره فروزان که در قعر سیاهی لشگریان صدام حسین درخشیدن آغاز کرد، هجرتش را در کربلای جنوب با شهادت به اتمام رساند تا زندگی جاوید را بیاغازد و الحق که با اسلحه شکست ناپذیر اسلام مبارزه آسیب ناپذیری را تداوم بخشید. باشد که از خون سرخ او درخت اسلام همچنان با طراوت و سر سبزی باقی بماند.
این وبلاگ با انگیزه معرفی بسیجی نوجوان دانش آموز شهید احمدرضا عباسی(شهید شاخص ملی دانش آموزی سال92) ایجاد شده است. از بستگان، هم کلاسی ها ، هم شهری ها، دوستان و همرزمان ارجمند این رزمنده دلاور انتظار میرود چنانچه درباره این بسیجی نوجوان، اطلاعات و خاطره ای دارند بزرگواری فرموده از طریق این وبلاگ در اختیار خانواده ایشان قرار دهند. این شهید متولد اول شهریور 1344 در شهر آستانه از توابع شهرستان شازند استان مرکزی است و در تاریخ 1362/1/7 به همراه گروهان شهید بهشتی جمعی گردان یازهرا تیپ قمر بنی هاشم در حدود پاسگاه زید عراق به شهادت رسیده است.